2777
2789
عنوان

پشیمونم از کارم(طولانیه)

284 بازدید | 12 پست

من دوسال پیش عقد کردم

قبلش با همکلاسی دانشگاهم رل بودم ولی هیچوقت اونجور که باید بهش علاقه نداشتم بیشتر شیفته محبتاش بودم

هربار ازم میپرسید قول بده باهام ازدواج میکنی میگفتم نه،وقتش که بزسه سعی میکنم منطقی فکر کنم بحث یه عمر رندگیه و فلان

هنوز یکماه باهم نبودیم که شوهرم(که عشق بچگیام بود) اومد خواستگاری

اون پسره انقددد محبت میکرد که واقعا دودل شدم چیکار کنم

مجبور شدم به مامانم بگم گفتم اجازه بدین هردو بیان بعد تصمیم بگیریم

مامانم ابدا با پسره موافق نبود میگفت تو موردای خیلی بهتزی داری و اصلا مناسب هم نیستین

با کلی اشک و آه باهاش کات کردم سه ماه بعدش عقد کردم

خب پسره اولش ناراحت بود ولی گفت به تصمیمت احترام میذارم من یه دانشجوام با یه اینده نامعلوم نه سربازی ن چیزی تو تا کی میخوای بمونی

از طرفی شوهر منم اونجوز که باید پیگیر من نبود اصلا نمیفهمید علاقه چیه عشق چیه

محبتش در مقابل اون یک صدم بود

من خیلی افسرده شده بودم هرچی مشاوره رفتم شهر خودم به جایی نرسیدم میخواستم خونواده هامونم ندونن فقط تو تنهایی گریه میکردم و پشیمون از انتخابم و حس میکردم چوب خداست که من قلب اونو شکوندم

تعداد رای : 5
نظرسنجی
1
5
100%
1
0
0%

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

تو همون دوران کرونا بود دانشگاه برای چندروز باز شد و ما همو دیدیم باورتون میشه اون مدت اصلا شوهرم یه زنگم نزد ببینه مردم زندم؟ 

میدونم شاید توجیه باشه من در هرصورت نباید اینکارو میکردم ولی چندباری با همکلاسیم حرف زدم و از مشکلاتم گفتم اون میگفت طلاقم بگیری میخوامت

خیلی کم شاید دوسه ماهی یبار پیام میداد یا زنگ میزد و خاطرات گذشته رو یاد میکردیم

تا اینکه من یجا به خودم گفتم باید زندگیمو درست کنم من همه جوره به شوهرم علاقه دارم تنها بدیش اینه که محبت کردن بلدنیست

زندگیم خییییلی بهتر شد عروسی گرفتیم هرروز که میگذشت بیشتر میفهمیدم خدا برام خوب خواسته

پسره از عروسیم حبر دار نشد میترسیدم بهش بگم زندگیم خوب شده میترسیدم یکاری کنه

گه گداری اومد پیام داد که اره یادش بخیر فلان من از رو همون ترسم میگفتم اره دوران خوبی بود اگه قسمت باشه در اینده درست میشه و.. 🤦🏽

بعد ازینکه فهمید من عروسی کردم اصلا شد یه ادم دیگه پیش دوست مشترکمون گفته بود من هنوز امید داشتم برگرده

خییلی بد شد خیلی دهنش ول شد حرفای هرز میپروند شیطون شده بود 

تا با هم اتاقی من رل زدن

بعد موقعی که سر کلاس میرفتیم به من میگفت رابطم جدی نیست باهاش یا چیزی براش نمیخرم فلان دختره میومد اتاق تا کل بدنش کبوده و کلی کادو دستشه

با من که بود جرات نمیکرد بجز دستمو گرفتن کاری کنه الان خیلی عوض شده

یا چندوقت پیش پیام داد یجور حرف میزد که اتو بگیره من نم پس ندادم

فارغ التحصیل شدیم یکماه پیش چون نمایندمون بود من چندبار برای کارامون زنگ زدم که خبری شد حتما بهم بگه بعد فهمیدم به همه گفته الا من

بهش پیام با لحن تندی دادم که چرا نگفته اصلا سین نکرد

من از عصبانیت شمارشو پاک کردم و از اینستا آنفالو کردم 

حالا شده برام کابوس 🥲🥲 همش ترس دارم به شوهرم پیام بده چتامونو نگه داشته باشه(چون تو اینستا فالوش داشتم میگم شاید پیجشو برداشته باشه) 🥲

نمیدونم چیکار کنم

عزیزم برای صحبت کردن با یه شخص اصلا ترسی نداشته باش فوقش همسرت فهمید میتونید واقعیت و براش بگی کار خلافی که نکردی با یه مرد درو دل کردی ..یاااینکه  فوقش میتونی بگی میخواستم ازنظر ودیدگاه یه مرد نسبت به رفتارهات مطلع بشم 

تمام رابطه ایی که با اون آقا داری هم به طور کامل قطع کن 

بی بی چکم تاریخ 1404/3/11مثبت شد خدایا شکرررررت خودت حفظش کن برام ....مرسی مامان که اومدی💕

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792