از کنار کوچه رد شد ما خونمون طبقه یکه. 😑 ساعت ۳ شب
گفت خدا ای خداااااا.خدااا و گریه میکرد بلنددددد
صدای کفشاش و گریش تو ذهنمه نمیره
دلم سوخت ای خدا😑😑😑😑
یا اون بارم تو بازار ی دختر خانم ۳۰ خورده ساله . شلوار و تاپش کوتاه شدههههه بود جر خورده بود . نیازمند بود 😑😑 همه فک میکردن قرتی هست اما وقتی از جلو دیدنش دلشون سوخت