عزيزم كفر نگو
به خدا اعتماد كن
منم ١٣ ساله ازدواج كردم ولي اميدوارم حتي به همين فردا
سرطان سينه هم گرفتم ولي جنين دخيره كردم قبل شيمي درماني
از بس به خداي مهربون اميد داشتم
و به اسون ترين شكل ممكن دوران سرطان رو پشت سر گذاشتم حتي به خانوادم نگفتم چون ايام كرونا بود
الانم منتظرم ان شالله تير ماه بشه و دكتر اجازه بار داري بده
ادم بايد تا دم مردن هم از خدا نا اميد نشه و با ارامش بميره
همه ميگفتن داره ميميره به فكر بچه دار شدن هست ولي همين اميد منو زنده نگه داشت، اسفند بود فهميدم سرطان گرفتم سبزه عيد درست كردم هفت سين چيدم و به خدا و حضرت زهرا گفتم من به شما اميد دارم