2777
2789

یکی از دوستام امسال پزشکی قبول شد کنکور 1401 از وقتی قبول شده زندگیش زیر و رو شده. تو خونه پدر و مادرش فقط به حرف اونن حتی هر روز از اون میپرسن ناهار چی درست کنن و به خواهر بزرگ ترش اصلا اهمیت نمیدن خودم خونشون بودم و دیدم درحالی ک قبلا اینجوری نبود

براش ماشین خریدن و خونه بنامش کردن علاوه بر گوشی ایفون و سگ ک قبلا ارزوش رو داشت ولی مامان باباش مخالف بودن. تو خونشون فقط به حرف اون گوش میدن ک مسافرت کجا برن چیکار کنن و.... 

حتی پدر مادرش با اینکه هردو تحصیل کرده و سطح بالا هستن تو مسائل کاریشون نظر اونو میپرسن 

جو فامیل هم ک اصلا نگم براتون خودش تعریف میکنخ صدبرابر خونوادش بهش اهمیت میدن فقط سراغ اونو میگیرن و همش حال اونو میپرسن کاری ب خواهرش ندارن با اینکه خواهرش ی سال ازش بزرگتره خواهرشم از حسادت داره میترکه منکه زیاد باهاشون رفت و امد دارم میبینم

خیلی براش خوشحالم من خودم رشتم ریاضی بود و همیشه بهش میگفتم اگر تجربی قبول بشی همیتجوری میشه ولی باور نمیکرد چون ندیده بود الان به حرفم رسید😍 البته خودمم باورم نمیشد و فقط برای اینکه بهش انگیره بدم الکی میگفتم و اون انگیزه گرفت و حالا واقعا جدی جدی این اتفاقا واسش افتاده. شما باورتون میشه این همه تغییر برای ی رشته ی قبولی؟  اونایی ک کنکورین انگیزه بگیرن اینا حقیقتی هست ک خودم تو خونشون دیدم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

انشاالله موفق بشه عزیزم ولی کار پدر مادرشون هم درست نیست که به دختر بزرگترشون اهمیت نمیدن

‌قطره، دلش دریا می‌خواست. خیلی وقت بود که به خدا گفته‌بود.هر بار خدا می‌گفت «از قطره تا دریا راهی‌ست طولانی. راهی از رنج و عشق و صبوری. هر قطره را لیاقت دریا شدن نیست.»قطرہ عبور کرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت. قطره ایستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار، چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت.تا روزی که خدا گفت «امروز، روز توست! روز دریا شدن.» خدا قطره را به دریا رساند. قطره طعم دریا را چشید. طعم دریا شدن را. اما...روزی قطره به خدا گفت «از دریا بزرگ‌تر، آری از دریا بزرگ‌تر هم هست؟» خدا گفت «هست.»قطره گفت «پس من آن را می‌خواهم. بزرگ‌ترین را. بی‌نهایت را.»‌خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: «اینجا بی‌نهایت است.»آدم عاشق بود. دنبال کلمه ای می‌گشت تا عشق را توی آن بریزد. اما هیچ کلمه‌ای توان سنگینی عشق را نداشت. آدم همه‌ی عشقش را توی یک قطره ریخت. قطره از قلب عاشق عبور کرد. و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید، خدا گفت «حالا تو بی‌نهایتی، زیرا که عکس من در اشک عاشق است :)
این یعنی نگاه کنید ما در فقر فرهنگی داریم بزرگ میشیم فقط نگاه کنید اصلا حرفی برای گفتن نمیمونه 

دقیقا من خودم رتبم بد نبود اصلا مورد اسقبال قرار نگرفتم چون ریاضی بودم ولی بازم انتخاب خودم بوده و پشیمون نیستم❤

اتفاقا رفتارخونوادش کاملا اشتباه چ تحصیل کرده ای هستن ک رفتاردرست بلد نیستن مگه بنا ب رشته تحصیلی آدم به دیگران و بچه ش احترام میذاره 

گناه اون دختر بزرگه چیه

فقط میتونم بگم متاسفم

این یعنی نگاه کنید ما در فقر فرهنگی داریم بزرگ میشیم فقط نگاه کنید اصلا حرفی برای گفتن نمیمونه  


دقیقا یعنی یه انسان رو از نظر رشته تحصیلی و مادیات و.. باهاش برخورد میکنند 

‌قطره، دلش دریا می‌خواست. خیلی وقت بود که به خدا گفته‌بود.هر بار خدا می‌گفت «از قطره تا دریا راهی‌ست طولانی. راهی از رنج و عشق و صبوری. هر قطره را لیاقت دریا شدن نیست.»قطرہ عبور کرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت. قطره ایستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار، چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت.تا روزی که خدا گفت «امروز، روز توست! روز دریا شدن.» خدا قطره را به دریا رساند. قطره طعم دریا را چشید. طعم دریا شدن را. اما...روزی قطره به خدا گفت «از دریا بزرگ‌تر، آری از دریا بزرگ‌تر هم هست؟» خدا گفت «هست.»قطره گفت «پس من آن را می‌خواهم. بزرگ‌ترین را. بی‌نهایت را.»‌خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: «اینجا بی‌نهایت است.»آدم عاشق بود. دنبال کلمه ای می‌گشت تا عشق را توی آن بریزد. اما هیچ کلمه‌ای توان سنگینی عشق را نداشت. آدم همه‌ی عشقش را توی یک قطره ریخت. قطره از قلب عاشق عبور کرد. و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید، خدا گفت «حالا تو بی‌نهایتی، زیرا که عکس من در اشک عاشق است :)

ما هم یکی تو فامیلمون پزشکی قبول شد بزرگ فامیل یه جوری باهاش رفتار میکرد انگار سگشه😑

لطفا اگه مشکل اعصاب و روان دارین برین دکتر تا ما مجبور نشیم بریم                 تاپیک تجربه من از بستری در بخش اعصاب🖋 
اینایی که گفتی یک در هزاره😂😂😂

نه همه همینن. من خودم مامانم موقع انتخاب رشته میگفت اگر بری تجربی و پزشکی قبول شی دنیارو به پات میریزم و فلان و همه ی خونواده ها همینن خدایی چیز کمی هم نیست تلاش و زحمت زیادی میخواد ک هرکسی نداره ولی من پای علاقم موندم و رفتم ریاضی 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز