پدد معتاد و مادر پیر
مامانم ساعت ۱ پامیشه ناهار بایدتخم مرعی نودلی چیزی بخورم
برقارم تا ۳ روشن نمیکنه هی با تبفن حرف میزنه
من ۴تا۹ میرم سرکار میام میبینم دمی گوجه ای عدسی چیزی گزاشته
بعدشم هییی تیکه مینداره بچه های مردم فلانن بیسارن
روانی شدممم
نگید کمکش کن چون چند روز غذا پختم راه نیرف میگ ماشالااا گوشتمون و تموم کردی
ماشاللاا برنج تموم شد 😐😐
چه غلطب کنم خسته شدم