من ۳هفته هست ازدواج کردم خدا شاهده تو این سه هفته پنجشنبه جمعش و حتی چهارشنبه هم بوده شوهرم منو برداشته برده شهرستانشون خونه خانوادش
منم یه روز و نیم اونجا موندم ۱روز رفتم خونه مامانم اینا موندم تنها و شوهرم اون یک روز رو هم خونه مامانش اینا مونده
تمام فکر و ذکرش اینه که حتی یک ساعت تعطیلی آورد بره خونه اونا
من نمیگم نره
برع ولی به اندازه
بخدا همش یا ساک کوچیکم رو جمع میکنم یا باز میکنم
عین زوجای اول ازدواج نیستیم
هفته دوم ازدواجمون چهار روز مرخصی داشت اونو من گفتم توروخدا بریم قم بریم جمکران یه ماه عسلی هم بشه
نرفت رفتش شهرستان باز اون چهار روز هم مثل چی دعوامون شد
بخدا عادی شدم برای مادر شوهرم اینا اصلا از دیدنم خوشحال نمیشن پلی ذوق دارن دخترش بیاد
دخترش هم جایی که ما زندگی میکنیم زندگی میکنه ولی دیر به دیر میاد
خیلی خسته شدم حالم ازش بهم میخوره
یا همش جهیزیه های که مامانم اینا خریدن رو میزنع سرم
و منت جهیزیه های که پدرش خریده رو میذاره
درحالی که جهیزیه مامانم داده بخدا خوبه مشکلی نداره
بچه ها تو رو خدا بگین دوتا مشکلی که گفتم رو چجوری حل کنم 😭😭😭😭😭😭😭