من قبلا حداقل هفته ای یکبار به مادرشوهرم زنگ میزدم و احوالپرسی و صحبت و ... . ولی از وقتی مشکل خانوادگی برای خانواده بابام اینا پیش اومده دیگه اصلااااا دل و دماغ حرف زدن باهاش رو ندارم. اون هنوز از درد من خبر نداره و احتمالا الان از دستم هم دلخوره که خیلی وقته یادش نکردم
ولی من انگاری میترسم با بقیه ارتباط بگیرم . یه جوری شدم. حالم خیلی بده.
استرس اینو دارم که چجور عید برم خونش.
اصلا یه وضعی