سر خاک مادرم بودیم خالم جلو اون همه ادم به دخترش یه چیزی گفت ابرو دختر بیچاره رفت کلا خالم با دخترش خیلی کل کل میکنه هر روز تقریبا جنگ و دعوا دارن دخترش 15 سالشه از دختر من 2 سال بزرگتره
خالم هرجا میشینه میگه ابرو دخترمو میبرم ک موهاش مثل دندوناش سفید شه شوهر گیرش نیاد حالا از اون روز ک چنین اتفاقی افتاده دختر خالم اومده خونه ما،، من خیلیم خوشحال میشم پیشم باشه دخترمم از تنهایی در میاد امروز صبح رفتیم بیرون دختر خالمو گذاشتم خونه پدر بزرگم بعد رفتم دنبالش دیدم شوهر خالم اومده دم در خونمون ابرو ریزی ک دخترم و ول کنید بیاد انگار من دخترشو به زور نگه داشتم گفتم خودش میگه نمیام گفت خودش غلط میکنه بیجا میکنه دست دختره رو برداشت رفت الان نمیدونم چ بلایی سرش میاره دختر خالم خیلی گناه داره دلم براش میسوزه خیلی داره ستم میکشه
الان میترسم بهش زنگ بزنم شوهر خالم فکر کنه من زیر پاش خوندم بیاد پیش منو قید مامانشو بزنه الان نمیدونم چیکار کنم نگرانشم دختره سابقه خود کشی داره میترسم بلایی سر خودش بیاره 😞 زنگ بزنم بهش؟؟؟