من چند بار درباره خودم و شوهرم این جا حرف زدم امشب مهمون جای بودیم شوهرم همش دورور اون خانم خونه میپیچید منم بهش گفتم خوشم نمیاد از این کارت بهم گفت من خوشم میاد دوست دارم این کارو میکنم رفت خونوادش آورد همچی به خونوادش گفت ده تا دیگه روش گزاشت منم به باباش گفتم یا به پسرتون بگو خودشو درست کنه یا نمیتونم باهاش زندگی کنم شوهرم هم گفت من تورو نمیخوام برو به درک فردا برپدرت لعنت اگر نری درخاست طلاق بدی آبروم جلو خونوادش برد بعدا رفت خونه مادرش بخوابه
چقدر اعصابم خورد شد! به خوانوادت بگو،امیدوارم که پشتت باشن
متاسفانه خانوادم اصلا پشتم نیستن چون اونا بهم گفتن با این ازدواج نکن ولی من گفتم نه آدم خوبی هست نماز خونه همیشه کربلا میره ولی الان متوجه شدم همش ظاهره