پسرکم... برای تویی مینویسم که شدی سهمی از سرنوشتم. برای تویی که شدی رفیق روزهای درمانگاه و کشیک شبهای بیمارستانم. شدی پایه ی درس خواندن و امتحان هایم. ممنونم که اینقدر قوی هستی و نمیذاری کم بیارم. تو دکتر کوچولوی مامانی💙
نمیخام یه روز چشممو بازکنم ببینم وسط جنگ دوتا بچه هامم👨👩👧👧 نمیخام یه روز ببینم هیچی از زندگی برام نمونده جز پیری👵🏻 میخام بجنگم برا خودم برا ارزوهام 👱🏻♀️
براتون اون لبخندی رو آرزو میکنم که بعدش میگین"آخیش بالاخره شد"میدونی رسیدن کلا قشنگهرسیدن به آدمی که دوست داریرسیدن به شغل مورد علاقت،رسیدن به رویاهاتبراتون رسیدن رو آرزو میکنم :)