توی مدرسه کلاس شیشم بودم مغنه ها سفید بود من خوشم نمیومد از سفید مشکی میاوردم تو کیفم میکردم زنگ اخر تو حیاط پشتی مدرسه عوض میکردم یه ناظم داشتیم چند بار فهمید مغنه مو گرفت پارع کرد باز دوباره میرفتم میخردیم یه رو زنگ اخر اومدم حیاط پشتی مدرسه داشتم مغنه مو عوض میکردم جلو ماشین همون ناظمه بعد شیشه هاش دودی بود تو ماشین بوده نفهمیدم😂
داشتم فحشش میدادم یهو شیشه رو کشید پایین این قد عصبی بود که هدا میدونه روز بعدش مامانمو گفتن بره مدرسه🤣