موضوع، ازدواجه.
من وقتی میام اینجا و از ظلم و ستمهایی که مردان بر سر همسرانشون درمیارند، میخونم واقعا دیگه دوست ندارم ازدواج کنم.💔😔
حتی درمورد مادر خودم.
کوچیک بودم اما دعواها، ظلم و ستم پدرم رو به خوبی یادم هست.😔
با این همه خاطرهی بد، گاهی دیدنِ یه دستهگلِ عروس یا ماشین عروس یا خیلی از چیزهای رمانتیک باعث میشه دلم بخواد ازدواج کنم.🙂🙂🙂🙂
ولی از اونور، خوندنِ مطالبِ غمگینِ اینجا یا دیدنِ زندگی مادرم...
۲۲ سالمه. میدونم برای فکر کردن به این چیزها شاید،زود باشه...
لطفا بگید چکار کنم؟🤕
اینو هم میدونم که لزوما همهی مردها شبیه هم نیستند. بله مرد خوب هم هست. 👌👌👌
ولی آخه آدما تغییر میکنند. بابای من یه آدمِ فوقالعاده خوشاخلاقه، ولی وقتی یادِ دعواهاشون میفتم، خیلی ازش میترسم...😟
یا از کسانی که اینجا مشکلاتشون رو میگن... خب، این عزیزان که همسرشون از اول بداخلاق نبوده اگر بود که ازدواج نمیکردند.
پس آدما اول خوبن و بعداً بد میشن؟؟
میشه خیلی مهربونانه، راهنماییام کنید؟💗💗💫💫