پدر شوهر و مادر شوهرم هفت هشت سال جدا زندگی میکنن ، پدر شوهرم سنش بالاس و مریضه تنهایی توانایی کار کردن و آشپزی نداره دو تا دختر داره یکیش در سال دو بار سر نمیزنه بهش یه کوچه فاصله داره دو سال ازدواج کردیم درگیر اسباب کشی و مریضیش بودیم و هزار مشکل دیگه دو سه ماه که کلا اومده نزدیک خونه مون به همسرم گفته من غذاهام میسوزه برام غذا بیار بعد رفته یه مقدار خرت و پرت خرید ده بار بهش گفتم نه جا نداریم ، فریزر خودمون پره هرچی گفتم گفت نه من دیگه داخل فریزرم چیزی نمیزارم خلاصه منم آشپزی میکنم براش ، اون روز تماس گرفت که من ثروتمند نیستم یه بخشی از حقوقم خرج خودم میشه بخشیش هم به شما کمک میکنم 😐ناگفته نمونه دختراش هم پولدارن خیلی