من باردارم استراحت مطلق تا الان کارامو مامانم میکرد غذا درست کنه و اینا بعد الان پاش شکسته کلا استخونش خورد شده بیمارستانه وقتی فهمیدم تا چند روز گریه بود کلا از اون ور دندون دردم از اون ور مامانم حال روحیم خیلی بهم ریخته الان عملش کردن مامانمو ولی هنوز بیمارستانه تو این چند روز شوهرم نکرد یه زنگ بهش بزنه با اینک مامانم انقد کمکمون کرد اومد رفت الان که اینجوری شده نکرد زنگ بزنه حالا بیمارستان پیش کش.. انقد ضعیف شدم که نگو غذای درست درمون یاد نداره درست کنه همسرم بابامم طفلی دست تنها با سه تا بچه کوچیک مونده یه پاش خونه یه پاش بیمارستان
هر روز با کیک و ابمیوه سر میکنم غدا درست میکنه بیخود بلد نیس اصلا طلب ندارم ازش ولی واقعا حال جسمیم ریخته بهم مادرشوهرمم که زنده مردش فرقی نداره هر وقت اومد خونمون فقط زحمت بود میاد مثل خانوما میشینه قشنگ شوهرمم پذیرایی کامل میکنه اخرم میگه زحمت کشیدی مامان بعد مامان من میومد بدبخت مثل خدمتکارا اخرم این بود نتیجه زحمتاش .. ینی واقعا نباید انقد شعور داشته باشن که من الان غذا ندارم و فلان بخدا انقد خونه هام بهم ریخته اعصابم میریزه بهم نگاه میکنم ببخشید من وسواس دارم سر سرویس بهداشتی خودم هر روز تمیز میکردم و فلان الان میره جای خودشو نمیشوره چیکار کنم خدمتکارم نمیتونم بگیرم شرایطش نیس دیروز بلند شدم خودم یکم به کارام برسم که دیدم به خون.ریزی افتادم الان علاوه بر درد دندون ک پدرمو در اورده کمرمو زیر دلمم درد میکنه