مامان من وقتی خواهرم سه ماهه بوده سر من حامله میشه بابام اصرار داشته منو سقط کنن تا مطب اون زنی هم که سقط میکرده میرن ولی کمیته مطب رو تعطیل کرده بوده... وگرنه من الان نبودم... یه بار مامانم داشت یواشکی برای یه نفر تعریف میکرد بعدش گفت این بچم از بقیه بچه هام برام خیلی بهتره