تو تاپیک های قبلیم هست که زنش چه رفتاری میکردیه هفته میومد میموند خونمون دست به سیاه و سفید نمیزد هر صبح به مامانم میگفت غسل لازمم یا تو خونه ما بخاطر کادوی عروس برادر واسه من یه دعوا و خودزنی راه انداخت...
برادرمو تهدید کرده بود طلا و جواهرات عروسی و کادوهایی که همه شو ما خریده بودیم میفروشه ماشین میخره طلاهاش بالای 200 گرمه ای داداش منم از ترسش همه اشو برذاشته اورده گذاشته تو گاوصندوق
حالا از اون موقع برادرم خودش میاد یه روز میمونه خونه ما زنشو نمیاره میگه تو ابرو ریزی میکنی یا میاد شام میخوره خودش میره از وقتی میاد زنش یا به خودش زنگ میزنه یا خونه ما رسما دیوونه امون کرده بابام میخواد به پدرش زنگ بزنه بگه بیاد دخترش و جهازشو برداره ببره