2777
2789
عنوان

امروز...

69 بازدید | 7 پست

من امروز نرفتم مدرسه؛ به خاطر سرماخوردگی 

پدر و مادرمم شاغلن و در ۲۴ ساعت شاید ۴ یا ۵ ساعت همو میبینیم

خلاصه؛ امروز گفتم برم کارای خونه و انجام بدم و غذا درست کنم و ظرف ها و بشورم و... کلا همه‌ی کار ها

تا مامان و بابام بیان خوشحال بشن

ناهار قرمه سبزی گذاشتم؛ برنجش و دیر درست کرده بودم

مامانم گف تو اگه مهمون بیاد خونه ات صبرشونو به لبشون میرسونی، باید خودم بیام کاراتو بکنم، منم گفتم مگه من جایی میخوام برم؟ میخام همینجا بمونم

و اون گف ما نمیخوایمت(با خنده گفت)

اما من دلم شکست واقعا((:

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

بابا یکم ظرفیت داشته باشید شوخی کرده احتمالا مادرت 

میخواسته احتمالا درباره ازدواجت شوخی کنه

اگه مامانت دوستت داره ب دل نگیر و از بودن باهاش لذت ببر 

خودت باش   مگه خودت چشه   والا   
ننه من میگفت تو بچه زن عموتی دختر زیاد داشتن ب فرزندگی گرفتیمت  این حرفا شوخیه باباا  بخ ...

مامان من بعضی وقتا میگه بچه چیه ؟بلای جونه 

میدونم که شوخی میکنه و خودمم میخندم به طرز صحبتش (میدونم که خیلی دوسم داره )


خودت باش   مگه خودت چشه   والا   
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز