وای لعنت بهش حالا خوبه شوهرتم باهات بوده و همچین غلطی میکرده
پارسال مامانم گف بیا تورم با خودمون ببریم کربلا
گفتم دستت درد نکنه با اینک عاشق آقام ولی آقام راضی نیس بدون شوهر راه بیفتم کشور غریب و بین نگاهای هرزه عربا .
هر وخ شد با ی ایل آدم و شوهرم میرم تنهایی ن .
بعد مامانم اینا رفتن هم محله ایمونم ی خانمه تورکه جوون از اون سرخ و سفیدای خشگل اینم با شوهرش با اینا رفتن
مامانم میکف خدا شاهده سوار ی ون شدیم گروهی .
ی مرد عرب ۵ ساعت تمام تا از مرز برسیم نجف اشرف وقیحاته زل زد ب همون خانوم شوهرش داشت دیونه میشد
مامانم میکه از ترسمون ک خدای نکرده بلایی سر هممون نیارن به مرده میگفتیم تحمل کن داریم میرسیم .فقط تحمل کن کار غیر عقلانی نکن .
مامانم میگه نگاهاش ب اون خانوم انقدر چندش و وحشتناک بود 😑
قربون اماما برم چقد سختی کشیدن بین اون جماعت زمخت اون جماعت و خوب شناختم درصد خیلی کمشون خییلی خوبن حتی از فرشته ها خوبتر و درصد بالاییشون کثافتن و لجن
چقد خون ب دل ائمه کردن اون نامردا آدم ک میبینه دلش برا ائمه میگیره