رفته بود دماغشو عمل کنه پلیپ داشت من نمیشد هیچ جوره باهاش باشم و یه شهر دیگه باید عمل میکرد به قدری قبل و بعد عمل استرس داشتم که ۳ بار رفتم زیر سرم و بهش نگفتم بعد عمل جای سرم متوجه شد.اونجا از دوستاش امار لحظه به لحظه میگرفتم تا اومد بیرون و بهوس اومد و صداشو شنیدم ۱۰ روزهم ندیدمش چون خانوادش منو برای ازدواج قبول ندارن ما صیغه شدیبم و خونه جدا گرفتیم که بیشتر اونجا میریم وقتی اومد خونه خودمون پیشم یه شاخه گل رز ابی بهم داد چون خیلی خیلی دوس دارم ایتقدر ذوق کردم که جلوی در بغلش کردم و گریه میکردم 🥰
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
میدونمراه سختی ولی واقعا نمیتونیم این همه ارامش و ساختن زندگی و در نظر نگیریم مادوتا مون تلاشکردی ...
رابطه ی پدر و مادر و فرزند هم یه رابطه ی عمیقه
اونم یه رابطه ی ریشه داره
یجورایی لب پرتگاه داری راه میری
❤️ اگر میخوای خودتو بشناسی به خوبی نگاه کن که عاشق چه کسانی هستی و از چه کسانی متنفری، هر ادمی کپی کوچکی از معشوقه هاش میشه ❤️.تمام زندگیم این بود = محبت حضرت علی (ع)❤️زندگی خوب رو سلمان داشت که همه چی رو رها کرد و رفت به دامن علی پناهنده شد، زندگی خوب رو "جُوون" داشت، برده ی سیاهی که احتمالا باورش نمیشد "امیری حسین و نعم الامیر" ی که با شوق فریاد زد تا ابد با اشک و سوز تکرار بشه، زندگی خوب رو "بشر بن حارث" داشت که گذر امام کاظم(ع) به دم خونه اش خورد و از مجلس رقص و شراب، به مقامات عالی رسید، زندگی خوب رو اون شاهزاده ی رومی داشت که به شیرینی عشقی که تو قلبش حس کرد، ناشناس بین برده ها و کنیز ها رفت و توی شرایط سخت زندگی کرد ....توی این دنیا زندگی خوب فقط برای کسایی بود که طالعشون به امامشون گره خورده بود ❤️یا مبدل السیئات بالحسنات... طالع من رو هم به امام زمانم گره بزن ❤️
رابطه ی پدر و مادر و فرزند هم یه رابطه ی عمیقه اونم یه رابطه ی ریشه داره یجورایی لب پرتگاه د ...
الان جفتشون رو دنده لج هستن کم کم درست میشه انشاالله من هیچ وقت چون تو اتیش یا نفت اتیش این اختلاف نمیشم بیشتر سعی میکنم دوتای حلش کنیم خیلی چیزا هم حل شدهخداروشکر