۶ ماهه ک باهمیم هم دانشکده ایم
تو این ۶ ماه فقط ۴ بار رفتیم بیرون
تو دانشکده از دور حواسش ب تک تک ریز جزئیات من هست اما خیلی کم سمتم میاد میگه میترسه کسی تو دانشکده حزف بزنه پشتمون
بریم بیرون ازم چشم برنمیداره تا ۳ الی ۴ ساعت ولی خب میگم ۴ بار بیشتر نرفتیم بیرون
هفته ای ی بار بیشتر مکالمه تلفنی نداریم روزی یا دو روزی پیام میده سلام خوبی چ خبر همین حسرته مکالمه و پیام مونده رو دلم چندین باز دعواش کردم اما میگه هستم اما بی حوصله ام
ی وقتایی هم میگه افسردگی دارم چون یکی از عزیزانشو مدتیه از دست داده
چندین بار از هم جدا شدیم و بهم برگشتیم یعنی مثلن میگیم اوکی کاتیم اما یهو تو دانشکده همو میبینیم در کمال ناراحتی میزنیم زیر خنده و برمیگردیم بهم
وقتی کمتر محلش بدم بیشتر جذبم میشه وقتی بهش رو بدم دور میشه
دلم براش خیلییییی تنگ میشه و خسته شدم از غر زدن و دعواش ک چرا اینطوری هستی
چیکار کنم؟ چرا اینطوریه؟اصن دوسم داره یا نداره؟گیجم