بچه ها ببینین چیکارکردم با شوهر تنبلم
امروز بهداشت میخاستم برم هم دکتربچم هم ازمایش خودم خلاصه ناشتاهم بودم ساعت هفت بود به شوهرم گفتم مارو ببر بهداشت خودتم بمون بامن بچه رو نگه دار اول گفت نه کار دارم فلان گفتم کارت باتاخیرم مبتونی انجام بدی من ناشتام شیرم میدم کشش ندارم اصلا ...هواسرده بابچه نمیتونم پیاده برگردم بچه هم مریض اصلا نمیتونیم
خلاصه اومد ماروبرد خودشم اومد تا ساعت ده طول کشید کارمون و مارو اورد خونه اینم بگم با ارامش میگفتم عمرا قبول میکرد واسه همین همون اول توپیدم بهش که این حرف رو نزن باید میومد اونجا مارو ول نمیکرد و صبر میکرد باید میومد بچرو نگه میداش باید ازنزدیک میدید من چه حالی دارم بچه چقدر بیتاب ومریض باید صبر کنه تا یادبگیره و عادت کنه ونگه توتنها میتونی پس بازم برو ..وقتی میدونه میتونه کارشو ظهرم انجام بده نبایدبمن بگه کار دارم