دیگه به هیچی اعتقاد ندارم !
احساس میکنم عمرم بیهوده داره تلف میشه !
هرکاری که دوست داشتم انجام بدم یا ازش منع شدم یا نتونستم
بعنی هزار تا اتفاق پشت هم افتاده ک نتونستم انجام بدم
درسم و به خاطر طرز فکر بیمار همسرم رها کردم
قید هنر رو به خاطر خانواده ام زدم
احساس میکنم برای خیلی کارها دیگه دیر شده
آدم خوش قلبی بودم اما اینقدر از آدم ها بی مهری و حیله دیدم که عقده ای شدم
اصن احساس میکنم از هیچکس خوشم نمیاد