پارانوئید داشت ادا درنمیاورد چون بدون حوله تو چهارچوب در حموم نشست سرشو گرفت این حرف زد فهمیدم ممکنه حتی منو بکشه همون شب آخر زندگیمون بود چون قراربود فرداش با خانواده ام بریم مسافرت گفتم شب آخری باهم باشیم ک بعدش اینجوری دلمو شکوند منم گفتم تو خودت تواین دوماه هی مواد زدی لاغر شدی چیزت لاغر شده 😐فرداشم رفتم با خانواده ام ی شهر مذهبی زیارت رفتیم واس چندروز
بعد روز دوم سفر زنگیده ب گوشی مامانم گفته گوشی رو بده بمن
گفت اون ظرفها ک گذاشته بودی تو پلاستیک یادت رفت بزاری تو کابینت (قبل سفرم زمان قهرشوهرم با دوستم مذهبیه رفتیم بیرون پیک نیک غذا هم بردم و ظرف ولی دوستمم ظرف آورده بود ظرف من دست نخورده برگردوندم ولی اومدم چون وقت نکردم میخواستم بشورم خشک کنم بعد بزارم تو کابینت یادم رفت )
گفت رفتم اون ظرفهاتو برداشتم خاکمال کردم 😐بعد شستم گذاشتم تو کابینت گفتم چرا خاکمال کنی گفت تو حتما با دوست پسرت رفتی بیرون اون از سگ نجستره منم خاکمال کردم منم گفتم پیام بفرست صدات نمیاد ک پیام بده داد ب مامانم نشون دادم گفت دیگ این روانی شده ازش طلاق بگیر .
شوهرم نوه خالم بود فامیلیم انقد منو اذیت کرد 💔