دل و دماغ ندارم
ده سال پیش اینموقع پسر اسکیزوفرنشون رو به من انداختن
چه آرزوها که نداشتم ، چه قدر خوشحال بودم از جهنم خونه ی پدری نجات پیدا کردم .....
ده ساله سرم کلاه گذاشتن خودش و خانوادش، دروغ میگن ، پولامونو بالا میکشن ، از سادگی و خنگیه من سواستفاده میکنن ....
ده ساله تو این زندگی به هیچ چی نرسیدم
عمرم و جوونیم داره تباه میشه
لعنت به خودش و اون خانوادش ....لعنت که باعث شدن آرزو به دل بمونم