یاد خدم افتادم نوجوون بودم چون خانوادم گیر میدادن قرص خوردم دومشت که بمیرم همین که حالم شروع شد بدشدن واحسای کیجی کردم مامانمو صدا زدم بغلش کردم با گریه میگفتم غلط کردم نمیخپام بمیرم 😭مامانم نمبدونست وی میگم یهو از حال رفتم وقتی متوجه شدم که داشتن شلنگ میکردن تو دماغم ویکی محکم زد توگوشم خییییییییلی بد بود خییییییلی وحشتناک بود حالتش یادمه تا یک ماه مثل مرده ها بودم فقط افتاده بودم ی گوشه وبه مردن وترسش فک میکردم وبعدشم تا الان مشکلات گوارشی ومعده که اون باعثش بود