بعد از امتحانات نوبت اول و قبل از امتحان پایش سمپاد یا به قول منو دوستام سایش سمپاد (چون ساییده میشیم )😂😂😂
من ترسو و دوستای ترسو تر از خودم تصمیم گرفتیم قرار را بر فرار ترجیح بدیم و بریم اتاق فرار 🙂
من خواب بودم تا ساعت شیش عصر بعد بیدار شدم دیدم بیستو یکی باهام تماس گرفته شده گفتم خدایا یعنی که به دیار باقی پیوسته که بعللله دیدم دوستم (نازنین خره ) بوده ...با ویندوز باز نشده مامانمو بیدار کردم که برسونتم ... رفتم دیدم همه اومدن بجز نازنین 😤
بعد که اومد رفتیم تو تاریکی همانا و جیغ زدن منم همانا
دیدم نازنین داره میاد سمتم گفت آرشیدا
گفتم بله یکی زد تو گوشم
یکی از دوستامم دستش شکسته بود تازه از گچ درآورده بود بعد یهویی اون یکی دوستم دستشو کشید دستش جا اومد 😂
بعد یهویی یه جن اومد تو اتاق همه ی دوستام منو انداختن جلو بعد رفتن پشتم
تا زمانی که جنه رفت
خلاصه می خواستم بگم با تمام اینکه همو بهمون گفتن دختریم و بیشتر از پنج دقیقه دووم نمیاریم ما یک ساعت وایسادیم و معماش رو حل کردیم پس پیشنهاد می کنم به روش دخترا برید اتاق فرار 😂😂😂😂😂
و به موضوع دیگه یکی از دوستام اولش به صاحب اونجا گفت ترسناکش کنید آقا ما دخترای تیزهوشانی هستیم وقتی اومدیم بیرون همه بهش فحش دادیم چون مرده به ریشمون خندیده بود 😂😂😂
تجربیات اتاق فرارتون و کامنت کنید
آقا من برم 😁🤚