من بعد چندین سال یه خرجی برای خودم کردم بینیمو عمل کردم با رضایت کامل و تایید همسرم خودش خیلی دوس داشت
بعد ما بالای خونه پدرشوهرم میشینیم من ارزومه بریم تو خونه خودمون یه زمین داریم ب شوهرم میگم بفروشیم خونه بخریم هی میگه بذار رشد کنه بعد بخریم .
بعد پدرشوهرم همش میپره بمن که چرا ب شوهرت نمیگی خونه بخره واین حزفا یبارم بدجوری پرید بهم گفت پاشید ازینجا عجب غلطی کردم راهتون دادمو این حرفا
حالا چرا اینو میگه بخاطر اینکه میگه اینا پولاشونو جمع میکنن میدن برای عمل اونوقت بمن کرایه نمیدن و اینا پولدارن و نمیرن خونه بخرنو این حرفا در صورتیکه ما همه زندگیمون قسطه و پول دماغمم یه وامی بود خیلی دلم میشکنه از دستش
امروز منو مواخذه میکرد میگفت بچت امروز خورد زمین صدا گریش اومد گفتم نه اشتباه میکنید داشت توپ بازی میکرد گف نه افتادو گریه کرد گفتم نه نیفتاد و دیگه هم پامو خونشون نمیذارم چندساله ارزومه ازینجا برم دیگه بریدم 😔😔😔همه رفتارام تحت کنترله