خانوما اومدم ازتون کمک بگیرم، پدرشوهر من خیلی حسود و خودخواهه و این رفتارش خییییلی بچگانه به نظر میرسه
مثلا انتظار داره پسراش زناشونو خیلیییی دوست نداشته حتی بچه هاشونم بیشتر از اون دوش نداشته باشن
بچه هاشم همگی خییییلی دوسش دارن و ازش حساب میبرن
مثلا یه فیلم تو گوشی من بود از شوهرم و بچم که چهار ماهشه داشت شکم بچه مونو میبوسید و بهش محبت میکرد
همش میاد میگه من بچه هامو فلان کردم بهمان کردم
درحالیکه زیادم پدر مهربونی نبوده اما با اینهال همه بچه هاش براش جون میدن اینشم بمن مربوط نیست پدرشونه اما یکم دلخور میشم که افکارش انقدر بچگانس که اگه شوهرم منو بچمونو دوس داشته باشه حسودیش میشه
یا مثلا اومده میگه از پسر بزرگم خییییلی دلم گرفته ازش ناامید شدم منم گفتم چرا عمو؟ اومده میگه یه ماه پیش سرما خورده بودیم تا دم در اومد بعدش رفت نیومد تو گفت اگه من سرما بخورم پسرمم مریض میشه.
یعتی انقد براش بی ارزشم نیومد حالمو بپرسه ببینه زندم یا مرده؟
منم گفتم عمو پسرش کوچلوعه گناه داره حق داره همچین کاری کرده بعد گفت ن دلمو شکست
ولی شوهر تو اومد تو حالمو پرسید نشست پیشم
کلی براش دعا کردن عاقبت بخیر بشه منم گفتم ممنون
و سکوت کردم
بچه ماهم تقریبا ی هفتس سرما خورده از همسایه گرفتیم خییییلی اذیت شد امشبم همش جیغ میزد گریه میکرد بعد پدرشوهرم بغلش کرد گفت سینش خس خس میکنه بعد منم ب سرم زد که الان وقت سیاست بکار بردنه گفتم آره عمو یه هفته هست که مریضه طفلی شیرم نمیتونه بخوره انقدر اذیت میشه
چون بچه منو دوس داره فکر کنم ناراحت شد بابت مریضیش ب نظرتون متوجه شده که بچه ها تا حد ممکن نباید سرما بخورن و پدر مادرا رو درک کنه؟
ب نظرتون چجوری با این حسادت بچگانش رفتار کنم جوری که نرنجه؟