سلام دخترا چطوری توخوابگاه موندگار شدین من اصلا نمیتونم فقط گریه میکنم هم اتاقیم خیلی عالین خداروشکر ولی من نمیردنم چیشده خیلی بع پدر و مادرم وابستمو جه آخری خونه هم بودم خیلی خیلی دلم براشون یذره شده دوستای خودمم که تبریز قبول شدن من چیکار کنم که بتونم اینجا بمونم توروخدا اگه یچیزی میدونین بگین خودتون چطوری موندگار شدین من میخام اگه شد بعد یه ترم انتقالی بگیرم و برم راهم خیلی دوره سه ساعت راهمه بنظرتون میشع بعد یه ترم انتقالی گرف میخام برم بع تبریز که خیلی بع شهرما نزدیکه
منم ب همین دلیل و دلالیل دیگ چون رو وسایلام حساسم و... و... میخوام انتخاب رشته کنم برا ی شهری ک دو ساعت با خونمون فاصله داره دانشگاه ک هر روز نیس 3 روز در هفته رفتو امد میکنم
به نظرم چون اولشه اینجوری یکم بگذره عادت کنی خوب میشی
یه دوست همشهری دارم که رشته دیگه هس خداییش دیشب اومده بودپیشم یکم حرف زدیم دیگه گریه مریه یادم رف بعدشم هم اتاقیم واقعا عشقن پنج تامون تورکیم و سه تا کرداوهوم اولشه یکمم بخاطر همون
منم ب همین دلیل و دلالیل دیگ چون رو وسایلام حساسم و... و... میخوام انتخاب رشته کنم برا ی شهری ک دو س ...
اول اینکه بهترین کارو میکنی ودقیقا به شهر دور اصلا نرو من یه اشتباه محضی که کردم این بود فک میکردم شهر دور برام خوبه و آزاد میشم و فلان فلان ولی الان میبنم ندیدن پدر و مادرم از هرچیزی برام عذاب آور تره بخاطر همون میخام بعد دو ترم اگه شد و دادن انتقالی انتقالی بگیرم و برم نمیخام خودم اینجا بمونم مثلا الان هم اتاقیام خونشون دو ساعته فاصلش با اینجا اونا رفتن همشون ولی من تنها موندم اینجا چونکه راه ما فوقش سه یا چهار ساعت راهشه