2777
2789
عنوان

زنداداش بد

| مشاهده متن کامل بحث + 4926 بازدید | 88 پست
چرایدفعه گفت مگه من نوکرم

قبلش گفته بود بعد دیدیم قیافه اس محل نمیده بعد اومدیم خونه داداشم خبر داد بد دعوا کردن که چرا رفتیم خانوم غذا پخته یعنی حق رفتن برا یه شام خونه بردار نداریم تازه خودشون چندبار اومدن چند روز موندن خونم چه پذیرایی کردم ازشون ای خدا حق امون نبود

کسی ک بی هیچ دلیلی اینکارو کنه مشکل داره خب...یاکسی توخانوادشون خانواده شوهر بدی داشته این حساس شده واینجوری میخاد شماها و دور کنه ازخودشون...درکل کاردرستی نیست...من خودمو کلی بدکردن خواهرشوهرم حساسم کرده بود منم اوایل عقدم حساس بودم ولی یهوتغییرکردم اصلا برام مهم نیست ..حتی اگ بامنم بدباشن بچمون میفرستم با باباش بره‌...واینکه مانع شوهرم نیستم بهشم گفتم خانوادتن حق داری هرروز بری من دخالتی ندارم ولی خب خودم دیر میرم اونام دیر ب دیر میگم چون خودشونم تمایل ندارن..یعنی کلن اهل برو بیا زیادنیستن

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

مقصر اصلی برادر خودتونه چرا باید با خواسته‌های نابجای خانمش کنار بیاد اگه چهار بار اعتراض میکرد اگه ...

همون اونم میترسه ازش معلوم نیست چیکار میکنن که ماها بلد نیستیم 

شوهر خودم عمرا به حرف ام باشه کتک چقد زده منو سر چیزای بیخود

ما با همچین ویژگی تو فامیل داشتیم بعد خودش زن داداش دار شد پدر طرف و درمی آورد 

شنیده ها حاکی از اینه زن داداشش باهاش قطع رابطه کرده و خوب تلافی کرده و گفته مثل خودت شدم که به خانواده شوهرت محل نمیدی 😐😐😐

دنیا اونقدرها جدی نیست   
عزيزم ميفهمم از بدترين دردها همينه كه عروس با بچه اش خانواده شوهرشو اذيت كنه ما جونمون درمياد براي ...

همون دلم داره پاره میشه برا بچه اشون چشم به دره بیارن بغلش کنم ببوسمش 

دنیای عجیبیه .همین الان شوهرم داشت باهام دردول می‌کرد که چرا خواهراش اصلا نه میان نه دعوت می‌کنند آنقدر بی عاطفه هستند اونم من که انقدر مهمون نواز و خوش برخوردم و خونوادم اینجا نیستن چندین بار دعوتشون کردم یا نمیومدن یا به زور منم دیگه دعوت نکردم البته اوایل ناراحت میشدم الان نه چون فهمیدم کلا افسرده و مشکل روحی دارن کلا تو خونه،هستن حتی با هم رفت و آمد نمیکنند ولی شوهرم به دل میگیره

کسی ک بی هیچ دلیلی اینکارو کنه مشکل داره خب...یاکسی توخانوادشون خانواده شوهر بدی داشته این حساس شده ...

نه کاش اونطور شما گفتین بودیم نمیسوختم یعنی میگم اصلا نمیبینیمش مامانم که هیچچچچ نمیره .خواهرم من هم چندماه یکبار مراسمی بببینیمش 


فک نکنم ماها شانس نداریم از هرطرف بایذ بخوریم

اینطوری نگو منم یه مدت دلم پر بود همین حرف رو میزدم به چشم دیدم خدا مو رو از ماست می کشه حالا شرمنده خدا شدم. خدا به شما هم خیر میده که خواستید خوب باشید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2837
2834
2835
2108