2777
2789
عنوان

همه نظر بدین...

211 بازدید | 18 پست

با کسی چند ساله باهمیم. دعوا و بحث داشتیم. سر رو کم کردن کسی رو بهش معرفی کردم. منو متهم به بی توجهی میکرد در صورتی که خودش خواست ادامه تحصیل بدم. حالا با خانم امروز قرار دارن. بعد از اوکی شدن قرار گفت من نمیتونم بچه بزرگ کنم خیلی بهم برخورد. منم دیگه نه زنگ زدم نه پیام دادم. حدس میزنین چطور پیش بره؟ میدونم کارم اشتباه بود ولی خواستم به خودش بیاد

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

یعنی چی خودش خواست ادامه تحصیل بدم؟ یعنی خودت نمی خواستی؟ برای چی بهش زن معرفی کردی این جوری ثابت کر ...

خیلی تحت فشارم گذاشت. اشکمو درمی اورد. گفتم میخوای از زندگیت برم؟ گفت غلط کردی گفت راست میگی یکیو معرفی کن و بعد برو.

یکی معرفی کردی که بره سر قرار؟ اگه با هم اوکی شدن چی

چجوری اینکارارو میکنین و اون آقا چرا قبول کرد که بره سر قرار؟ 😶😶😶😶 بنظرم کاتش کنی خیلی بهتره این دیگه چه مدلش فردا خیلی راحت میره با یکی دیگه 

بنظرم شما هم اصلا دوستش نداری که یکی دیگرو بهش معرفی کردی ایشونم همینجور که قبول کردن

ریسک کردی ریسک بدی هم کردی ...اینم عواقبشه🙂

غنچه با دل گرفته گفت: زندگی  ...  زندگی لب ز خنده بستن است   گوشه ای درون خود نشستن است  ...  گل به خنده گفت: زندگی شکفتن است   با زبان سبز راز گفتن است ...  گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش میرسد...  تو چه فکر میکنی   کدام یک درست گفته اند   من فکر میکنم گل به راز زندگی اشاره کرده است   هرچه باشد او گل است  ...  گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است   "قیصر امین پور"
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز