2777
2789
عنوان

اگه جاریتون

| مشاهده متن کامل بحث + 1557 بازدید | 82 پست
ساخت مغازه 

حرف من  رو گوش کن از نظر خودم و شوهرم عاقلانه ترین رفتاره.شما هم به شوهرت بگو باید اعلام کنه وقتی میره کمک باید خانومش خونه نباشه.اگه اون خانمش رو بیرون کرد که کرد شما سرتو بالا بگیر و اگه بیرون نکرد شما خون شوهرتو بکن تو شیشه.چون باید شوهر شما همون اول شدیدا برخورد میکرد با جاریتون که به خودش اجازه داده در مورد رفت و امد شما نظر داده.شوهرتو میخوان زنشو نمیخوان پس شوهر شما باید برادرش رو بخواد و زنش رو نخواد تازه به جای اینکه شما منت بزارید اونا با کمال پرویی شرایط اختصاص میدن.به نظر هر کدورتی بین برادرا اتفاق بیوفته شما سرتون بالاست.هم شخصیت شما حفظ شده یا دعوا بشه هرکی بشنوه میگع این گفته خانومش نباشه اینم گفته خانوم شما هم نباشه

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

حرف من  رو گوش کن از نظر خودم و شوهرم عاقلانه ترین رفتاره.شما هم به شوهرت بگو باید اعلام کنه وق ...

اون این حرفو نمیزنه تازه همش به من میگه بس کن مگه دنیا آخر شده بنظرتون چیکار کنم حتی دلم میخاد بخاطر این کارش طلاق بگیرم حالم بده 😔😔

اخه شوهرم به هیچ وجه نمیاد همچین کاری کنه 

پس به شوهرت بگو من بعد هیچ احترام و ارزشی جلوی هیچ کس برات قائل نخواهم شد .بزاز غیرتش بیل بیل کنه.تا یکی احترام زنشو نگه داشت از ته دل بگو خوش به حالش.سعی کن تو پیر پاتالا بیشتر اینو بگی که یک پیر پاتالو به شوهرت ارزش بیشتری میدی.منم دقیقا این مشکلو با جاریم داشتم.صبحی وقتی اینو گفتم اینقدر عصبی شد چون دقیقا مثل شما شد.جاریم و داداششو بعدا شناخت.منم وقتی فهمید چقدر اشتباه کرده میگفتم خوش به حال جاریم خوش به حالش شانس داشت من شانس و بختم خواب بود.خدایی عنش تو دهنت .خوش به حال مردم چه شوهرایی دارن چشامو میبیستم یکی تو کوچه پیدا میکردم حتی پیرمرد بود بازم بختم بلند تر و پیشونیم بلند تر بود.ولی چون گند زده بود فاجعه فقط میترکید از ناراحتی.الان سر جریاناتی مادرش به دخترم حرف زد من دفاع کردم.دیگه نزاشتم بچمو ببینه باباش میگفت هی نوه منو بیارید.خلاصه رفتیم سر خاکستون بچه تو ماشین بود باباش نیومد یک متر اون طرف تر بچه منو ببینه.گفتم بتحویل.پدرت با اینکه مادرتو میشناسه سی ساله هر وقت نشسته هرجا دعوا شده گفته جلوتون این اتیشا از گور مادرتون بلند میشه.ولی احترام زنشو نگه داشت.خاک تو سرت.الانم میگه باردارم بهشون نگفته مادرش هم راه نمیده.بعد گفت وقتی نمیاد بچه منو ببینه پشت زنش میگیره منم دیگه خونه پدرم نمیرم ‌منتظرم پدرم یکبار بگه نوه منو ندیدم بهش میپرم سر خاکستون جفتت بود نیومدی ببینی تو پشت مادر فتنه ام رو خالی نکردی من بیام زنو دخترم بندازم اصلا .چند باری پدرش میگفته حلالم کن.چون خیلی پیره.چون خیلی به ما بد کردن خیلی.ولی من خودمو شوهرم میرفتیم خونه پدر شوهرم و بچمو نمیبردم.بهش گفتم این یکی به دنیا بیاد اونقدر برام ارزش ندارن جفت بچه هام آلاخون والا خون کنم بیام سر بزنم بی احترامی بشنوم.که گفت منم نمیرم.فقط سعی کن بی احترامی ها رو تو کله اش کنی

پس به شوهرت بگو من بعد هیچ احترام و ارزشی جلوی هیچ کس برات قائل نخواهم شد .بزاز غیرتش بیل بیل کنه.تا ...

اخه دلم نمیخاد با این کارا رابطمون خراب بشه هر چند دیگه دل خوشی ازش ندارم 

اون این حرفو نمیزنه تازه همش به من میگه بس کن مگه دنیا آخر شده بنظرتون چیکار کنم حتی دلم میخاد بخاطر ...

ببین منم چمدان بستم برم .بهت حق میدم ولی کرده بودن تو مغز پوکش زنت اجتماعی نیست فلانه.فکر کن من جاریم تو مهمانی جفت شوهرم مینشست لقمه دهنش میزاشت.با عشوه جلو چشم خودم با بهانه که کار خصوصی دارم میکشوندش تو یک اتاق درم میبستن.داداش جون بچه اشو دروغ قسم خورد چه قشقرقی به پا کرد تو مرد نیستی تو فلانی.و دعوا کرد زد بیرون از خونه پدریش.بعد مادر خودش دقیقا جون بچمو سر یک چی بی ارزش خورد  باورت نمیشه لال هیچی نگفت وقتی اومدیم خونه زلزله به پا کردم گفت مادرم حالا یک حرفی زده.بعدش منم گفتم میرم سر کوچه پنج نفر ادم میارم وایمیسم هرکسی بالای بیست سال زن مرد پیر جوان میارم اگه هر پنج نفر گفتن بچع های جاریم ممکنه از تو باشه همه جا جار میزنم و تو باید ازمایش ژنتیک بیاری بچه جاریم از تو نیست و گمشی بیرون از زندگیم.گفت اینقدر بهم اعتماد نداری.گفتم گاو هستم.میزارم مردم قضاوت کنن خواستم برم از خیابون ادم پیدا کنم گفت نمیخواد خودمم اینجوری به جریان نگاه میکنم حق داری.بهش گفتم بی شرف خانواده ات بلایی سرم نیارن تو بگی پدرت پشتت نیست.تقصیر پدرته.عوضی مادر فلان تو که هر سگی باشی بچه های برادرت از خودت هم باشه.این بچه از توست من که ب خودم مطمعنم تو گوه میخوری چرا پشت این بچه ات نیستی.بهش گفته بودم چمدان ببندم برم تو جوب میخوابم ولی برنمیگردم.اخلاقمو میدونه.به خدا چمدان بستم مثل سگ ترسید درا روم قفل کرد.گفتم قفل کردی جونت در اد از اون در میرم که دیدم زرنگتره در حیاط خلوت رو قفل کرده.ببینی چطور میکوبسدم تو شیشه ها فحش پدر مادرشو میدادم گفتم این همه سال فحاشی نکردم فکر کردی زبون ندارم 

مادر جن ده.ات .دست به یکی با زن داداشت میخوابیدی هیچی نگفتم توله هم پس انداختی خرم نمیدونم .یکم به خودش اومد.دیگه جلو برادر شوهرم رید به سر تا پاشون تا گفت داداشی گفت هان الان شدم داداشی وقتی شوهرت نیست من جیگرت نفست بودم الان شدم داداشی فکر میکنی نمیدونم کرم داری کرمکی.به مادرش گفت تک تک فامیلات  آبرو شو میبرم منظورش دختر خاله هاس شوهرم بود.کلا فکر نکن شوهر من از شکم گثیف مادرش اومد بیرون عاقل بود.نه زن هایی گه شوهر عاقل دارن پدرشون در اومده.من تو زندگیم فقط یک مرد عاقل دیدم خودش عاقل بود.وگرنه همخ مردا برای خانواده اشون کودن هستن برای زنشون میرسه پروفسورا دارن.ببین من سه ساله شوهرم کف پامو میبوسه غلام حلقه ب گوشه.چون شناختشون.بهم میگه زن ها همشون ذات کثیف دارن تورو از دست بدم یک زنی مثل مادرم گیرم بیاد عذب میمونم من حمالتم به عنوان حمال منو بخواه.به خدا میپره پامو میبوسه بهش میگم زمانو اعصاب خوردیا برگردون تا من کف پا مادرتو خودت و جاریم میبوسم ولی اون همه افتضاحات برگردون.میخوام بگم فکر نکن فقط خودتی داری میجنگی .بجنگ تا پیروز بشی.الان شوهرم بهترین مرد دنیاست اینجور بهت بگم.ولی واقعا برام بی ارزشی پشت و پناه ندارم.الان دیوانه وار عاشقمه ولی برام پشیزی نمیرزه.ولی دیگه میگذرونم خودشم میدونه.همه میگن وای خوش به حالش میگن من دعا خورش کردم جاریم مادر شوهرم هرجا گفتن من دعا میریزم به حلق شوهرم.یا مادر شوهرم میگه از وقتی این عروس اومد زندگیا ما زندگی نشد!!شوهرم مادرشو فتنه نشون داد.و صد بار گفته همه جا من اشتباه کردم پشت زنم نگرفتم به خاطر این عوصیا تا عمر دارم روسیاه زنم هستم

الان که گوش نکرده اگه شما بودی چیکار میکردی اعصابم خورده ازش دیگه بدم میاد ازش 

عزیزم تهدیدش میکردم ک ولش میکنم و میذم چون واقعا اگ اینکار کنه خیلی زشته حالا اگ مادرش این حرف زده بود میتونستی کنار بیایی بگی نمیتونه خونه مادرش نره ولی  جاری گوز کدوم کونه بابا گوش نکرد همون لحظه ای ک رفت خونه برادرش توهم برو جایی که اون دوست نداره بری

اون این حرفو نمیزنه تازه همش به من میگه بس کن مگه دنیا آخر شده بنظرتون چیکار کنم حتی دلم میخاد بخاطر ...

به من میگفت راست میگن تو اجتماعی نیستی حق داری خانواده ات اجتماعی نیستن تو تنهایی خودت بمون.من پاره تنام ول نمیکنم.ببین چطور پرش میکردن.بعد ده بار میرفت خونه برادرش میگفتم اخه چرا اینقدر احمقی ده بار رفتی بزار اونا یکبار بیان.میگفت تو میخوای فتنه بندازی.گفتم من تا ثابت نکنم ذات داداشتو هیچ جا نمیرم ولی وقتی ثابت کردم مثل چی پشیمون میشی .به خدا بهم میخندید میگفت تو فکرت خرابه.حتی میگفتم خوبه منم لقمه بزارم دهن داداشت‌.میخندید میگفت بزار!!!!به خدا ما اجتماعی هستیم کلی بهت میخندن.به هیچ چیز بدی فکر نمیکنن تو مغزت خرابه.من خدایی قیافه ام خوبه داداشش چشمش دنبالم بود قشنگ حس کردم از اول زندگی.میگفت بچه بیاریم نذاشتم سال ها.میگفت چرا بچه منو نمیخوای بهم شدیدا فشار میورد.میگفتم تو شوهر خوبی نیستی پدر خوبی نخواهی بود.میگفت پدر خوبی قطعا هستم.خلاصه زد و همه چی رو شد وای ببینی چطور تو خودش از خشم میلولید.هزار بار میگه خدارو شکر من کودن بودم تو عاقل بودی به حرف من نفهم بی شعور گوش نکردی لقمه دهن داداشم بزاری.میگفت وقتی قشنگ به قضیه نگاه میکنم چطور من این چیزا ساده ندیدم.خدایا روم سیاهه.حتی بهم میگفت طلاق بگیری چون خوشکلی باز عروسی کنی .منتطر وایمیستم  شاید زد و طلاق گرفتی باز بگیرمت.چون اعتقاد داره واقعا برم طلاق دادگاه شکایت کنم مانعم نمیشه.عاشقم شده بود دیوانه وار.میگفت تو حرمت نگه داشتی عقل داشتی من شرمم میشه خاک تو سرم کنن بی عرضه تر من هست مگه.اینقدر خودشو سال ها فحش میداد.کسی که خانواده اش گفته بودن رو به زنت نده پرو نشه منو سال ها یک بغل نمیکرد.هر روز میچسبید بهم.ولی میدید مثل سگ ازش بدم میاد.بهش میگفتم روزی فقط جدا شم ازت چطوری نمیدونم حتی مردی تو خاکپساریت نمیام حتی به عنوان پدر بچه ام.اگه دخترم خواست بره خاکسپاری پدرش مانعش نمیشم.ولی من حاضر نیستم سر قبر نجست بیام.تنها کاری میکرد سرشو مینداخت پایین.ببینی تو زندگی حصوصی ما چه ها شد.ولی همه از بیرون میبینن.جون شوهرم ده بار میرفت خونه داداشش منم خودمو میزدم کودنی میرفتم باهاش.بزار همه فکر کنن من نمیفهمم‌.مهم این بود کسی نفهمه تو زندگی خصوصیم چه خبره.ولی الان طوری شوهرم چسبیده به زندگیش و رفتاراش تغییر کرده همه الان مارو به عنوان یک عاقل فهمیده میشناسن که نذاشتبم کسی به زندگیمون ضربه بزنه در حالیگا هیچ کس نفهمید زندگی ما از سگی هم سگی تر بود.همه فکر میکنن از لحظه اول عاشق معصوق بودیم فقط جاریم بهمون حسادت میکرد شوهرم شرمنده است چرا نزده تو دهن جاریم.همین.به خدا هیچ کس نمیدونه.ولی الان شوهرم حتی تو دهن همه میزنه.همه جا گفته بزرگتر بی شعور باشه نیازه بزنی تو دهنش.خود بزرگتر بهتره احترامشو نگه داره من کسی بخواد زنمو اذیت کنه یا لنگشو تو زندگیم بزاره من میدونم اون.حتی خواهرش اومد حرف بزنه بهم گفت همه چی زیر سر این جنن ده است یعنی من.شوهرم گفت مامان بیا.وقتی مادرش اومد خونه ما.گفت خواهرم مرده خاکش کردم رفت این هیچ.پس اون عریبه فلانی یکبار دیگه به زنم گفت تو بهش بگو دو تا سوراخاشو طوری جر میدم بشه یکی.مادر شوهرم فریاد زد خفه شو خواهرته.گفت خواهر ندارم خواهراش یک عدد کم کرد گفت اینقدر خواهر دارم بگید یکبار دیگه دهنشو باز کنه من چکارش میکنم.این شد خواهرش اومد منت کشی تا حالا که سال ها گذشته احترام شدید میزاره.ولی هیچ کسی نمیدونه چی شد فکر میکنن تا خواهر شوهرم اینو گفت شوهرم رونده.ولی اصلا اینطور نیست خواهر شوهرم اینقدر متلکا میزد ولی روشو پوشوندم چون خودم ضایع میشدم.میخوام بگم هر کسی به طریقی شوهرش عاقل شده.باید خیلی عاقل باشی

چاره ای جز موندن ندارم اما ازش متنفرم با این کارش

ببین منم چاره ای نداشتم.خانواده ام پشتم نیستن هیچ بد هم هستن.حتی یکی بدون اجازه زنش رفته بود صیغه کرده بود زنش طلاق گرفت.پدرم جلو شوهرم میگفت زنه احمق نباید طلاق میگرفت شوهرم به پدرم گفت خیانت کرده.گفت باشه بکنه.پدرش بی عرضه است دخترش برگرده فلجش نگنه رو ویلچر بشینه.جلو چشم خودم به شوهرم عملا اجازه دادن هر بلایی دلش میخواد سرم بیاره.فقط یک چیزو یاد بگیر.اول شوهرتو شیر فهم کن خبر نبره بیاره.شوهر من نخود تو دهنش خیس نمیخورد یعنی همخ میدونستن چند دقیقه رفتم کجا رفتم چیا گفتن چی شنیدیم دقیقا با ریال دقیق چقدر حقوق میگیره چقدر پس انداز داریم ولی اول یادش دادم نباید خبر چینی کنه.دوم هیچ وقت تا این لحظه نشون ندادم با شوهرم حتی بحث کوچیک داشتم.فقط مردم فهمیدن این زن لوس بازی میکرده حسودیش میشده.منم اعتراض کردم شوهرم فکر کرده داداشش بی خبره ولی وقتی فهمیده داداشش خاله زنک تره زنشه آبرو و شرفشون برد.اونم فکر میکنن مثلا یکم اذیت شدم که شوهرم صد برابر پوکوندش.هیچ کس نمیدونه.مثلا منو کرده بودن کلفت ولی من نشون نمیدادم .جاریام بهم میخندیدن.حتی بچه جاریم میگفت زن عمو تو عقل تداری راست میگن!!!بچه جاریم سنی نداشت شنیده هاش میگفت.مثلا میگفتن من عقل ندارم نمیفهمم.چیزایی میشنیدم به روم نمیوردم اینا فکر میکردن گوشم سنگینه!!!مادر شوهرم پرسید خودمو عجیب میکردم قیافه امو چطور مگه.اره همیشه عادت دارم هندزفری میزارم دکتر گفته گوشم سنگینه البته شش ماهی هست نمیزارم دکترم گفته چند سال طول میکشه شنواییم برگرده!!!هیچ وقت ضعف نشون نده که سرتو بالا بگیری.من دو سال پیش بود شاید بیشتر.به مادر شوهرم گفتم اگه یکبار دیگه نزدیک به بچه من بشی من میدونم و تو.گفت بچه خودمه مال پسرمه.بهش گفتم تو گوه خوردی.یک بار دیگه نزدیک بچم شو کرک پرتو میچینم.دمت هم میچینم .فکر نکن ازت میترسما مرده هاتم از قبر میکشم بیرون تو فقط اسم دخترمو رو زبون بیار که چنین رفتار محترمانه ای نمیبینی.پشت دست نشونش دادم.زدم ببرون.جلو پدر شوهرم و شوهرم اینا رو گفتم.سری بعد گفتم پدر شوهرم سلامم نمیدخ.ولی دیدم کله ام مثل همیشه بوسید انگار اتفاقی نیوفتاده.ولی شک نکن اول ازدواجم بود صد در صد شوهرم طلاقم میداد بی شک.گاهی باید عاقلانه و در شرایطش با توجه به شرایطط کاری کنی.من اول ازدواج مادر شوهرم اولتیماتوم میداد میگفت برادر شوهرت حتی گفت دیده تورو با مرد خوابیدی بهت بهتان زد حق نداری حرف بزنی و دفاع کنی باید لال باشی سکوت کنی.

ما عقدیم عزیزم و از هم دوریم

اوووه ماهم تو عقد از این مشکلا داشتیم جاریم خدا خیرش نده چقد بخاطرش دعوا میکردیم خیلی آویزون شوهرم بود حتی من قوم و خویشیم وقتی هنوز عقدم نجاریم یکسر شوهرمو میبوسید بغل میکرد الان یادش میفرتم نفرینش میکنم پارسال عیدم با شوهرم رو بوسی کرد عیدمون زهرمارمون شد واگذارش بخدا ولی عروسی کردیم خوب شد ایقد دعوا کردم تا شوهرم رعایت کرد گفت خودش میاد جلو برا رو بوسی گفتم نرو محلش نده اینجوری دگ نمیاد

ما عقدیم عزیزم و از هم دوریم

دختر جون عاقل باش.من عقد بودم حتی یک موسفند کشتن تو عقدم حتی حلقه ازدواجو خودم خریدم.جریانات مقصله.نه جشنی هیچی.مادرش پیشنهاد داد گوسفند بکشن با پول ما بعد کامل گذاشت فریزرش.جاریم میگفت به چه حقی برای زنش گوسفند کشت.من سکوت کردم.سکوت کن عاقل باش الان وقتش نیست.من عقد بودم روز عقدم با ترفند مجبورم کردن نزدیک صد نفر ظرفو بشورم خشک کنم فکر کن روز عقدم.همه هم علنی میخندیدن منم خودمو زدم به خنگی باهاشون میخندیدم.الان مادر شوهرم پیره به زور راه میره.تا یک سال اول ازدواجم هم تقریبا کلفت بی احترام بودم.ولی الان میرم جلو میزاره برمیداره میشوره حتی یک عدد پیش دستی جا به جا نمیگنم.تمام پولای پسرش تا ریال اخر تو حسابمه.یک خونه به نامم بود خونه از دست دادیم سر خریت شوهرم.نهایت یکی دو سال دیگه میخریم.و جاهای سرمایه گذاشتم شوهرم میدونه هر آن ولش میکنم ولی حقوقشو تمام کمال بهم میده‌.حتی ده هزار تومنی برای خودش نمیزاره.با این حال همینه که هست.عاقل باش همیشه اینجور نمیمونه.من یک دونه ژاکت دست فروش خریدم ارزون.ببینی چه قشقزقی کرد شوهرم فقط به مادرش میگفا چشم.هرچی کادو برای ما میوردن  باید عینشو برای مادرش میخرید.تمام پولای ما رو میبرد طوری که نون خشک نداشتیم.پول نداشتم کفش بخرم کیف بخرم حتی.شب ازدواجم شوهرم با لباس دامادی غمبرک زده بود میگفت چطور دور از مادرم بخوابم تا حالا بدون مادرم نخوابیدم!!!ببین شوهرم باورت نمیشه چی بود.من هر بلای عصبی سرم میومد بیمارستانی میشدم مادرش به دروغ میگفت من قندم رفته بالا این زودتر ش از فشار عصبی فشارش میرفت بالا شوهزم بستری میشد به خاطر دروع‌مادرش که گفته بود قندم رفته بالا.مادر شوهرم میخندید و کیف میکرد.پارسال کرونا گرفت هشتاد درصد ریه درگیر شد گفتن احتمالش کمه تا فردا زنده باشه شوهرم حتی نرفت بهش سر بزنه.باورت میشه چشمشو عمل کرد بهش سر نزد.حتی زنگ نزد حالشو بپرسه.کسی از نزدیکانش فوت کرد حتی یک قطره اشک براش نریخت از همون اول اهنگ گذاشت تو ماشین میگفت چرا اهنگ گوش ندید.من فکر میکردم نقش بازی میکنه ولی واقعا براش اصلا مهم نبود هیچچچچپ کسی که برای خانواده حقوقش که هیچ زنش هیچ بچه اش هیچ جونشو میداد براشون

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792