اگه جاریتون گفته بود نمیخواد شما برین خونش و شوهرتون هر موقع خواست تنها بیاد و شوهرتون بخاطر کمک به برادرش مجبور بود بره اونجا چیکار میکردید و حرفتون گوش نمیکرد باهاش چه رفتاری میکردین
خودش سرکاره برادرشم ما کاری داریم برامون انجام داده خریدی چیزی تو شهر اونا
انتظار داشتی هر روز و هر شب خونه جاری باشه و ناراحت نشه و نگه که شما نیاین نمیشه که عزیز بزار برا خودت رفتی خونه مستقل اونوقت میفهمی که حتی راضی نمیشی یه روزم بمونه
اون خودشم زنگ میزد بیاین ناهار و .. بعدم بی محلی بعد چن روز بعد عزیزم ما صبحانه و شام ناهار اکثرا می ...
باشه عزیزم هیچکی دوس نداره جاریش هر روز بیاد خونش شاید یه هفته بشه تحمل کرد ولی نه بیشتر من با جاریم مشکل ندارم ولی اصلا دوس ندارم بیشتر از یه روز بیاد خونم اونم همینطور هودتم بعد اینکه رفتی خونت می فهمی