اگه جاریتون گفته بود نمیخواد شما برین خونش و شوهرتون هر موقع خواست تنها بیاد و شوهرتون بخاطر کمک به برادرش مجبور بود بره اونجا چیکار میکردید و حرفتون گوش نمیکرد باهاش چه رفتاری میکردین
اصلا برات مهم نباشه. اگه مزاری شوهرت بره جاریت با خودش فکر می کنه چقدر تو برات رفتن به خونه اون مهم بوده که حالا که گفته نیا داری می سوزی و نمی زاری شوهرت بره. بی خیال. چقدر مگه رفت و آمد با جاری اهمیت داره؟!؟!
اینم بگم خودم یه جاری دارم مثل فرشته. از خواهرام به من و بچه هام مهربونتر هست
خب وقتی گفتی بدون زنت بیا بی احترامی به شما حساب میشه
شما هم زنگ بزن برادر شوهرت برا یه کاری که کمک مردونه لازم بود و تاکید کن بدون زنت بیا.یا پیغامتو یجور برسون.مثلا به مادر شوهرت بگو میترسم به محمد بگیم بیاد کمک زنشم بیاد.خلاصه یجوری کوچیکش کن
من بودم هیچ وقت مانع رفتنش نمی شدم بر عکس می گفتم برو بهش سر بزن واین را ثابت می کردم که داداش او مشکل داره نه من در هر صورت تو ذات خوب خودت را بخاطر دیگران بد نکن سعی کن کار درست را انجام بدی سخت هست اما غیر ممکن نیست