تفکرشون در همین حده دیگه
چند وقت پیش که همین نوه عمه م رو دیدم بعد از چندین سال
یهو جا خورد
گفت وای تو هنوز عین دختر بچه هایی،انگار نه انگار ۳۰سالته
قیافت هنوز دست نخورده...
چون من به هیچ قسمت چهره م دست نزدم ریزه میزه هم هستم
بعد دیگه سوارش کردم بردم تا مقصدش پرسید ماشین خودته؟گفتم اره با وام و اینجور چیزا خریدم
درد دلش باز شد گفت من احمق بودم فکر کردم شوهر چیه رفتم خونه شوهر نه درس خوندم نه کار میکنم فوری هم بچه اوردم حالا با دوتا بچه و جیب خالی چکار میتونم بکنم؟ شدم نون خور بابام،هر کس میاد به بچه هام حرف میزنه،عروسا میان احترام نمیزارن بهم،خودمو بدبخت کردم و...
خیلی دلم به حالش سوخت چون هم خوشگل بود هم درسخون
مامانش به زور شوهرش داد