یکبار بچه بودم با خواهرم دعوام شد. پریدمتو حموم که درشو قفل کنم. که اون منو نگیره. یهو خواهرم با دست رفت تو شیشه و شیشه همش اومد پایین. من خیلی کوچیک بودم . اون لحظه چسبیده بودم به در ولی وقتی شیشه پودر شد من اونور حموم بودم نمیدونم چجوری اونجا بودم😯انگار مث معجزه منو از شیشه دور کرده بود
اگه نزدیک در بودم جان به جان آفرین تسلیم میکردم