چند شب پیش سر اینکخ شوهرم میخواست بره با دوستاش مثل هررررشب چایخونه دعوامون شد
اومد خونه غذا اوردم برلش سفره انداختم شروع مرد داد و بیداد ک مگه جلو سگ عذا میراری من اصلا جوابشو ندادم و اصلا نیومد سر سفره تاالان باهم قهریم ی کلمه حرفم نزدیم ی نگاهم بهم نکردیم
امشب هم ولنتاین بود هم سالگرد عروسیمون
ولی بازم امشب اومد خونه من اتاق بودم باز داشد با رفیقاش رفت چایخونه
دلم شکست خیلی زیادددد
بچه ها چیکار کنم
هسته شدم از بس خودم رفتم پیشش
از بس خودمو کوچیک کردم کم اوردم دیگ ب خدا خستم