تصمیم گرفتم از این زندگی برم بیرون برم کار کنم مستقل شم .یکم ترس دارم ،اما دیگه تحمل دوست داشته نشدن وتحقیر وتوهین را ندارم
منکه شوهرم پیشم نیست هروقت زنگ میزنم میزنم رو اشغال و.... خسته شدم دیگه نمیتونم تحمل کنم یه روز صبح زود میرم گوشی هم خاموش میکنم که دلم نلرزه
با بچه ها هم صحبت کردم گفتم نگران نباشند دوستشون دارم براشون پول میفرستم نیازهای مالیشون را برطرف کنند به باباشون هم گفتم برای بچه هاش پرستار بگیره