من سال دیگه ممکنه هراتفاقی برام بیفته،اونم توی خانواده ای که تورو اضافی میدونن
اما میخوام برای یکبارم که شده تسلیم نشدن رو یاد بگیرم
میخام کاری کنم که دیگه هیچکس به دختر بودنم توهین نکنه،هیچکس نگه چون سال اول قبول نشدم بی استعدادم و خنگم چون توی این دنیا هرکسی خدا بهش یه توانایی رو داده
میخوام اونایی که چشم انتظار قبولیم هستن رو واسه یبارم که شده براشون جبران کنم و برعکس به همه کسایی که گفتن نمیتونم اراده خودم و قدرت خدام رو نشون یدم
میخوام اگر یه روز مادر شدم،قصه زندگیم رو برای بچم بگم و بگم مادرت یه دخترقوی بود و خدارو داشت
مسیری که قراره از فردا طی کنم عین یه جاده پر از مه هست که دور و برش رو کاملا مه فرا گرفته،من فقط خط سفید وسط جاده رو میبینم و مجبورم همون رو دنبال کنم تا به ته این جاده برسم،یعنی چاره ای ندارم،تنها راهمه برای زنده موندن برای دووم اوردن،نباید تسلیم شم باید تا جایی که میتونم دنبالش کنم تا تهش شاید به سلامت برسم،گرچه ممکن هم هست که نتونم سلامت از این مسیر بیرون بیام ولی تهش اینه که حتی اگه به بن بست خوردم میگم من همه تلاشم رو کردم
با گفتن اینحرفا حس میکنم سبک شدم
دلم میخواد پرواز کنم اونقدر که احساس راحتی دارم
خوشحالم از فردایی که قراره بیاد و مثل فردا های سابق من نباشه
خوشحالم از اینکه یه نفر توی این راه همراهمه و اون خدامه
خدایا شکرت که هنوز زنده ام و بهم قدرت دادی که اینها رو اینجا تایپ کنم
شاید دیگه این آخرین تاپیک من باشه تا قبل کنکور
به امید اینکه ۵ ماه دیگه تاپیک بزنم و این شب رو یادآوری کنم برای خودم
براتون آرامش و روزهایی سرشار از حس خوب آرزو میکنم
شبتون بخیر