2777
2789
عنوان

یک فنجان شعر ☕

46 بازدید | 2 پست

خود را کشانده‌ ام به گذرگاه آفتاب

مانند تشنه‌ ای که رسد ناگهان به آب


در اشتیاق دیدنت از خویش رفته‌ ام

حالی شگفت دارم از این لحظه‌ های ناب


پیش از تو،عشق در نظرم رونقی نداشت

چیزی نبود بهره‌ی من،غیر اضطراب


پیش از تو،روزگار به من پشت کرده بود

پیش از تو،بود حال دلم سال‌ ها خراب


از سمت صبح،پنجره‌ها بسته مانده بود

یک‌عمر،بود پرسشم از عشقْ بی‌ جواب


در خود هزار قصّه‌ ی ناخوانده داشتم

از هم گسسته بود ورق‌ های این کتاب


باور نمی‌ کنی که در این گوشه از زمین

بسیارها کشیده‌ ام از دوری‌ ات عذاب


در منظرِ نگاه من آن روزها،نبود

تا دوردست،غیر بیابانی از سراب


پیوسته در خیال خودم پَرسه می‌ زدم

با آرزوی این که ببینم تو را به خواب


با کاروان صبح به ناگاه آمدی

مانند عاشقانه‌ ترین شعر بی‌ نقاب


واکن دوباره این سرِ خُم را که تشنه‌ ام

یک استکان بریز برایم از این شراب !


هر پنج فصل سال به تو فکر می‌ کنم

چونان که در هوای زمستان به آفتاب !


بگذار اعتراف کنم،این گناه نیست !

می‌ خواهمت همیشه در این شهر،بی‌حساب...


خدابخش صفادل

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2840
2838
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز