بچه ها من با داداشم میرم کلاس(ینی میرسونتم ) بعد اونروز برگشتنی گوشیش زنگ خورد دوست صمیمیش بود (خیلی خوب بودن با هم) بعد دوستش ک زنگ زد گوشی رو قطع کرد شروع کرد فحش دادنش مرتیکه خر فلان...😐 میگم داداش چی شده ؟ برگشته بهم تو ببند😐 مامانم چند بار پرسیده میگه مرتیکه برگشته تو روم میگه اگه اجازه بدی با خانواده بیایم خدمتتون اینم دعوا گرفته😂😂😂 حالا دوستشم دو بار بیشتر منو ندیده از این خندم میگیره 😂😂😂😂 داداشمم دادگاه برگزار کرده بود امروز تو خونه هوار میکشید نیلوفر بیا ببینم این عوضی تو رو کجا دیده منم خندم گرفته بود بیشتر عصبی شد😂😐 میگم آخه نیما من چ بدونم دیوونه شدی بیخیال شو چیزی نشده که برگشته میگه ینی چی چیزی نشده میام میزنم لهت میکنم مامانمم همینطوری وایستاده بود با تعجب و خنده نگاه میکرد😂 میگه مرتیکه .... خواهرم نداره برم بگیرمش عوضی 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂انقد خندیدم دلم درد میکرد نیما ام چپ چپ بهم نگاه میکرد میگف مامان این دخترتو جمع کن وگرنه یه بلایی سرش میارم😂😂😂😂😂😂 پیش مامانم بودم جرئت پیدا کرده بودم بخندم وگرنه مثل چی ازش میترسم😐☹️😂
ابجی میخواستم یه کم سربه سرت بزارم ولی برادرانه بهت میگم که تو ازدواج نه عجله کن ونه فرصت سوزی وزمان نامزدی هم مواظب رابطه با طرف مقابل باش تا خدای نکرده مثل خیلی از دخترها آسیب روحی نبینی