چند وقت بعد اومد به دستو پام افتاد گفت بیا برگرد... بهش گفتم مگه تو نبودی که بهم میگفتی چون تپلی نمیخوامت و منم هنور تپلم پس ولم کن... (عادت داشت از سر تا پام ایراد بگیره)
و منم عادت کرده بودم
وقتی بهش گفته بودم کار کن من کمکت مبکنم پولدار شی بهم گفته بود اگر عرضه داری چرا خودت نمیکنی
و بعد از جدا شدنم ازش تصمیم گرفتم دیگه دنبال هیچ مردی نباشم... چون واقعا از هیچ مردی توی زندگیم خیر ندیدم و انقدر که همین پسره و خانوادم زده بودن توی سرم باور کرده بودم هیچ کی نمیگیردم برای همین بیخیال پسرا شدم