2777
2789

خب بیاید از اول بگم...

من توی یه خانوادا پسر دوست دنیا اومدم... و یه جوری دختر بودن برامون ننگه... 

ویه بابای فوق عصبی و رو مخ دارم... که یادمه بچه بودم سر چیزای الکی میزدم یا کتابامو پاره میکرد یا وسایلمو میشکست...

اما خب کنار اومده بودم باش تا این که برادرم به دنیا اومد...۱۵ سالم بود که داداشم اومد. من داداشمو خیلی دوس داشتم اما بارها شده بود که اون زمانا که تازه راه افتاده بود تو اتاق من زمین بخوره... و بابامم میومد منو در حد مرگ کتک میزد و میگفت تو زدیش...

لطفاوقنی نوشتی منو ریپلای کن

آرزو کـن. . . . گـوش های خــدا پــر از آرزوست. . . . و دســت هایش پــر از مـعجـــزه. . . . شایـد بـزرگتـــرین آرزوی تـو... «کـوچـکتـرین معجـــزه ی خــدا» باشـد . . . بعد از کلی سختی خدای مهربونم معجزه اشو گذاشت تو دلم ، برا سلامتیش دعا کنید مهربونا💞 خدای مهربونم دامن همه ی منتظرها رو سبز کن ، الهی آمین 💞

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

رمان جدید🙄


تو سن نو جووونی بودم که به شدت افسردگی گرفتم درسم افت کرد و منی که خیلی خرخون بودم شدم تنبل کلاس. و ازون سن همیشه یه شوهر خیالی داشتم که خیلی بهم محبت میکرد😂کلی حرف میزد باهام... اون زمان تازه گوشی گرفته بودن برام که افتادم توی فاز چت روم رفتن و با یه پسری اشنا شدم که اول فکر کردم دوسم داره... اون اولین ادمی بود که بهم گفت چقدر خوشگلی و این باعث شد که سریع وا بدم... رابطمون مجازی بود اما به شدت وابستش شدم و یه جورایی حس میکردم اگر اون نباشه دیگه کسی سراغم نمیاد اما خب ۱ سال بعد یعنی درست روز تولد ۱۷ سالگیم ازدواج کرد و رفت... وقتی  عکس عقدششو توی پیجش دیدم انگار اب یخ ریختن رو سرم

دارم مینویسم😂

یک سال در افسردگی نبودن اون به سر بردم. یادمه شب تا صب روی تختم دراز میکشیدم و زار زار گریه میکردم و نکته جالب این بود که هیچ کس نمیفهمید. و هیچ کس هم بهم نمیگفت چته که انقدر زار میزنی... یادمه هدفونمو میذاشتم تو گوشم و از صب تا شب گریه میکردم و ابن اتفاق تا یک سال ادامه داشت. یادمه وقتی یادش میوفتادم بدنم یخ میکرد و میلرزیدم... گذشت و با یه پسری اششنا شدم که بعدا فهمیدم همشهری و هم محله ایمه... خبلی تلاش کرد تا دلمو به دست بیاره و اشنا شدیم..۲ سال با هم بودیم. اون اوائل خیلی خوب بود خیلی به حرفام توجه میکرد گوش میکرد بهم و محبت میکرد... اما من دلم یه مرد واقعی میخواست و گفتم بیا ازدواج کنیم...

یک سال در افسردگی نبودن اون به سر بردم. یادمه شب تا صب روی تختم دراز میکشیدم و زار زار گریه میکردم و ...

ادامش عزیزم

مکث کن، نفس بکش، اگر باید گریه کنی اینکارو بکن، ولی هیچ وقت نا امید نشو و به راهت ادامه بده.
بگو بقیه اش

تا اسم ازدواج اوردم اول بهونه اورد که پول ندارم بیکارم... گشتم براش کار پیدا کردم اما نمیرفت برای هر کدوم یه بهانه ای می اورد... چقدر گریه کردم التماسش کردم که برو سر کار اما هیچی... بهش گفتم واقعا میخوای ازدواج کنیم؟ گفت اره اما خانوادم نمیذارن... و من بد بخت فکر کردم راست میگه.. با مادرش تلفنی حرف زدم و مادرش بهم گفت من جز فامیل کسیو نمیگیرم برای پسرم... چقدر گریه کردم و بهش گفتم مامانتو راضی کن اما هیچی به هیچی... بعد ها بهم گفت خودش به مادرش گفته اینو بگه بهش... این پسر به بد ترین شکل ممکن بهم خیانت کرد وونم با دحتر عموش و بعدا بهم گفت انقدر هرکاری کردم کنار اومدی فکر نمیکردم از دستت بدم... بعد خیانتش ازش به سدت متنفر شدم و جدا شدم ازش.

اوووف چقدر دردناک 

{اللَّهُمَّ انْشُرْ عَلَینَا غَیثَکَ وَ بَرَکَتَکَ وَ رِزْقَکَ وَ رَحْمَتَکَ وَ اسْقِنَا سُقْیا نَاقِعَةً مُرْوِیةً مُعْشِبَةً تُنْبِتُ بِهَا مَا قَدْ فَاتَ وَ تُحْیی بِهَا مَا قَدْ مَاتَ نَافِعَةَ الْحَیا کَثِیرَةَ الْمُجْتَنَی تُرْوِی بِهَا الْقِیعَانَ وَ تُسِیلُ الْبُطْنَانَ}خداوندا✨سفره باران و برکت و رزق و رحمتت را بر ما بگستران، و ما را سیراب کن به بارانی سودمند و سیراب کننده و رویاننده گیاهان،که به سبب آن برویانی آنچه را از دست رفته،و زنده کنی آنچه را مُرده🌳🌞

تا اسم ازدواج اوردم اول بهونه اورد که پول ندارم بیکارم... گشتم براش کار پیدا کردم اما نمیرفت برای هر ...

چند وقت بعد اومد به دستو پام افتاد گفت بیا برگرد... بهش گفتم مگه تو نبودی که بهم میگفتی چون تپلی نمیخوامت و منم هنور تپلم پس ولم کن... (عادت داشت از سر تا پام ایراد بگیره)

و منم عادت کرده بودم



وقتی بهش گفته بودم کار کن من کمکت مبکنم پولدار شی بهم گفته بود اگر عرضه داری چرا خودت نمیکنی


و بعد از جدا شدنم ازش تصمیم گرفتم دیگه دنبال هیچ مردی نباشم... چون واقعا از هیچ مردی توی زندگیم خیر ندیدم و انقدر که همین پسره و خانوادم  زده بودن توی سرم باور کرده بودم هیچ کی نمیگیردم برای همین بیخیال پسرا شدم

اسی تاپیکو ذخیره کردم لطفاً کامل بنویس

آرزو کـن. . . . گـوش های خــدا پــر از آرزوست. . . . و دســت هایش پــر از مـعجـــزه. . . . شایـد بـزرگتـــرین آرزوی تـو... «کـوچـکتـرین معجـــزه ی خــدا» باشـد . . . بعد از کلی سختی خدای مهربونم معجزه اشو گذاشت تو دلم ، برا سلامتیش دعا کنید مهربونا💞 خدای مهربونم دامن همه ی منتظرها رو سبز کن ، الهی آمین 💞
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792