با شوهرم دعوا کردم به من میگه برو خونه بابات ۱۰ ساله ازدواج کردیم بچه دار نشدم همه انگار ارث باباشون پیش ماست بهش میگم پول بده برم دکتر هزار تا منت میزاره میگه چند ساله دارم خرجت میکنم
ی جاری دارم رقم ب رقم میپوشه همیشه رنگ موهای آنچنانی و مسافرت یکسره داره خرج میکنه مبارکش باشه حسود نیستم به منم ربطی نداره
اما وقتی به مشکل مالی هم میخورید هی نیایید پول قرض کنید ماشینشون خراب شده اومده از ما پول گرفته با شوهرم دعوا کردم میگم چرا میدی اونا همیشه خوب میگردن خوب میپوشن خب یکمم پول پس انداز کنن من از همه جا میزنم که پس انداز داشته باشم برای روز مبادا منم میتونم مثل اون باشم اما به اندازه خرج میکنم خب من چی کنم تو نداری مگه کار ی روز دو روزه همیشه همینه اخلاقشون هر سال دم عید میان سراغ ما همیشه کم میارن از بس بی برنامه ان
شوهرمنم کارش آزاده اما وضعش خوبه اما به پولش خیلی مینازه اما میمیره برای من چیزی بخره