یه خانوم۳۲ ساله که از شوهر قبلی یه پسر۱۶ ساله داشت با یه پسرمجرد۲۶ ساله ازدواج کردند.پسره حتی نمیذاشت خانومش تو مهمونی غذا بیاره سر میز یا مدام قربون صدقه اش میرفت و خیلی چیزا دیگه ،که همه میگفتند خوشبخال خانوم.بعد چند وقت که صمیمی شدیم اومد پیشم عکس های بدنش نشونم داد گفت ببین .تمام بدنش به خاطر کتک های پسره سیاه شده بود.هرروز خونه کتکش میزد ولی جلو بقیه مثل عاشق ها با خانم رفتار میکرد.خیلی برام عجیب بود ای همه دورویی