زن و شوهریم ولی حق نداریم یواشکی بهم نزدیک شیم یهو میاد تو اتاق مون . حتی وقتایی میرم خون شون ک اتاق خواب میده بمون بدون در زدن میادتو. همش جدامون میکنه خسته شدم .عصبی مون کرده دیگ سرد شدم نسبت ب شوهر 😐 دلم نمیخواد کنارم بشینه حتی .!!!
دستم سوخت شوهرم از ترس مامانش ک حسادت نکنه نیومد سمتم . فقط اومد گفت وااای اخیییییی
حالا اگ خونمون بودیم تا صبح ببدار می موند 😐 .
لفظ محبت هم نمیاد دیگ . از ترس مادرش .
خیلی دل سردم از خودشو خونوادش
خب ازدواج نمی کرد
فقط دل شکستن بلدن