وقتی آنیش گرفت ویلا عروس خاله م از ترس نجات جون خودش و پسرش فقط تا تونسته بود فاصله گرفت باور کن ده کیلومتر اونور تر پیداش کردیم 😂😂😂😂
روز اول بود رسیده بودیم گفتیم خدایا چیکار کنیم برگردیم یعنی ءتیش سوزی شد
همه گفتن نه و رفتیم یه ویلای دیگه گرفتیم داشتیم جوجه سیخ میزدیم بچه یکی از فامیلا پیش من نشسته بود سیخ های آماده رو گذاشتم روبروش دوسه سال ش بود بچه
یهو جیش کرد شلوار پاش نبود قشنگ پاشید روی جوجه ها
دیگه منو پسز خالمم صداشو در نیاوردیم 😕