من فقط یک دختر دارم که 17سالشه و درسش هم خوبه یه ماه قبل یه خواستگاری داره که پرستار ارتش هست و دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالین میخونه وماشین و خونه هم داره و فرد سالم و فهیمی هست و خانواده خوبی هم داره و یکسالی با دخترم در فضای مجازی با قصد ازدواج ارتباط داشته و عاشق دخترم هست ودخترم هم اونو تا حدودی دوست داره .ولی من به خاطر سن کم و تک فرزند بودن موندم چکار کنم .راهنمایی کنید لطفا
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
رو دستت مونده مگه!عقلتو نده دست بچه.معیار الانش معیار ۱۰ سال دیگش هم هست؟
اینقد توی دانشگاه و سرکار براش مورد بیاد بعدا....
صادق هدایت: من هیچ وقت در کِیف های دیگران شریک نبودهام، همیشه یک احساس سخت جلوی مرا گرفته. درد زندگی، اِشکال زندگی است. اما از همه این اشکالات مهم تر جُوال رفتن با آدم هاست. یک وقت بود داخل آنها شدم، خواستم تقلید سایرین را در بیاورم، دیدم خودم را مسخره کردهام. هر چیز را که لذت تصور میکنند همه را امتحان کردم، دیدم کیف های دیگران به درد من نمیخورد. حس میکردم همیشه و در هر جا خارجی هستم. هیچ رابطهای با سایر مردم نداشتم. من نمیتوانستم خودم را به فراخور زندگی سایرین در بیاورم. همیشه با خودم میگفتم: روزی از جامعه فرار خواهم کرد و در یک دهکده یا جای دور منزوی خواهم شد. من نمیخواستم خودم را محکوم افکار کسی بکنم یا مقلد کسی بشوم.
تو این سن ازدواج اشتباه محضه.خودم تجربه اش کردم که دارم می گم.بذار درسش رو بخونه خودش یه کاری برای خودش پیدا کنه و مستقل باشه.به پول و خوب بودن مرد جماعت نمی شه اعتماد کرد.
هر چی بیش تر می گذره،بیش تر به این شعر می رسم که می گه:غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد....//خدا گر پرده بردارد ز روی کارِ آدم ها....چه شادی ها خورد بر هم....چا بازی ها شود رسوا....یکی خندد ز آبادی....یکی گرید ز بر بادی....یکی از جان کند شادی....یکی از دل کند غوغا....چه کاذب ها شود صادق....چه صادق ها شود کاذب....چه عابد ها شود فاسق....چه فاسق ها شود عابد....چه زشتی ها شود رنگین....چه تلخی ها شود شیرین....چه بالا ها رود پایین....عجب صبری خدا دارد که پرده بر نمی دارد!! //سر بر شانه ی خدا بگذار،تا قصه ی عشق را چنان زیبا بخواند که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت،به رقص درآیی،قصه ی عشق،انسان بودن ما ست!!//
تازه میگین تک فرزندم هست؛موردای بهتری دراینده براش پیش میاد
اگرهم اصرار داشت به همین مورد؛حداقل۲؛۳سال دست نگه دارین بعد
یکی تو بيست دو سالگى ازدواج ميكنه و ده سال بعد اولين بچه اشو مياره، اون يكى سى و يك سالگى ازدواج ميكنه و سال بعدش بچه مياره. يكى بيست و پنج سالگيش فارغ التحصيل ميشه و چهار سال بعد شغل پيدا ميكنه، اون يكى بيست و نه سالگى فارغ التحصيل ميشه و همون سال شغل پيدا ميكنه. يكى تو سى و پنج سالگى رئيس ميشه و سال بعدش ميميره، اون يكى تو پنجاه سالگى رئيس ميشه و نود سال عمر ميكنه. "تو نه از بقيه جلوترى نه عقب تر" "تو دارى تو زمان خودت زندگى ميكنى" پس آروم باش ، به خدا توكل كن و از زنذگيت لذت ببر و خودتو با احدى مقايسه نكن🥰