بچه ها من دیروز رفیقم (پسر) با هم قرار داشتیم یک ساعت همو دیدیم بعد بهم گفت دوستام اگه این شهر بمونن نخوان برن خونه منم میمونم میام پیشت اونوقت
وقتی که زنگش زدم گفت پارکیم داریم میریم خونه …
من و خواهرم داشتیم با ماشین تو شهر دور میزدیم رفتیم بستنی بخوریم که اونجا خودشو دوستشو دیدم
واقعا شاخ دراوردم یه لحظه نفهمیدم چیکار کنم
منم الان باهاش قهر کردم اما دلمم براش تنگه دوست دارم دوباره ببینمش چون ما شش ماه یه بار همو میبینیم