چشم باز کردم و دنیای اطرافمون شناختم.
دیدم مامانم با پدرم رفتارش درست نیست.
زندگی سختی داشتیم.
مستاجر و فقر.
عذاب توی خونه.
توهین و تهدید.....
برای فرار از خونه عشق اشتباهی رو انتخاب کردم و ازدواج کردم.
بعدم دیدم خونه پدر بهتر از خونه شوهره.
کلی کنم میزد و زندانی میکرد.