من سه تا جاری بزرگتر از خودم دارم و سه تا برادرشوهر کوچیکتر که بزودی یکیشون ازدواج می کنه. حس بدی دارم. چون توی جاریام فقط من بودم که بدون هیچ مراسمی و یا حتی کل کشیدنی و بدون خرید طلا و با دخالتای جاری بزرگترم که حتی آرایشگاهمو اون انتخاب کرد و اون اصلا نذاشت برام عروسی بگیرن و حتی بهم گفت لباس عروس نپوش!
درحالیکه برادرشوهرم از همین الان تصمیم گرفته مراسمات خوب و در شان عروس براش بگیره. خیلی بغض دارم. نمیدونم چکار کنم. به خدا حسود نیستم ولی ناراحتم چون انگار هیچ احترامی واسه من قائل نبودن، فقط به این خاطر که مادرم نذاشت حنابندونو تو خونمون بگیرن. همشم پدرشوهرم طعنه اشو به شوهرم میزنه
خاطره ازدواجم اونقدر برام ناراحت کننده اس که اصلا سالگرد ازدواج نمیگیرم!